X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
مددکاری اجتماعی
 
 
تاریخ :  چهارشنبه 14 دی‌ماه سال 1390
نویسنده :  رویا

  یک روز بعد از ظهر وقتی اسمیت داشت از کار برمی گشت خانه، سر راه زن مسنی
را دید که ماشینش خراب شده و ترسان توی برف ایستاده بود. *

اون زن برای او دست تکان داد تا متوقف شود.*
اسمیت پیاده شد و خودشو معرفی کرد و گفت من اومدم کمکتون کنم.*
زن گفت صدها ماشین از جلوی من رد شدند ولی کسی نایستاد، این واقعا لطف شماست .
وقتی که او لاستیک رو عوض کرد و درب صندوق عقب رو بست و آماده رفتن شد، زن
پرسید: “من چقدر باید بپردازم؟”*

*و او به زن چنین گفت: “شما هیچ بدهی به من ندارید. من هم در این چنین شرایطی
بوده ام. و روزی یکنفر هم به من کمک کرد. همونطور که من به شما کمک کردم. اگر
تو واقعا می خواهی که بدهیت رو به من بپردازی، باید این کار رو بکنی.*
*نگذار زنجیر عشق به تو ختم بشه!”*
*****
*چند مایل جلوتر زن کافه کوچکی رو دید و رفت تو تا چیزی بخوره و بعد راهشو
ادامه بده ،**ولی نتونست بی توجه از لبخند شیرین زن پیشخدمتی بگذره که می
بایست هشت ماهه باردار باشه و از خستگی روی پا بند نبود.*
*او داستان زندگی پیشخدمت رو نمی دانست و احتمالا هیچ گاه هم نخواهد فهمید. *
*وقتی که پیشخدمت رفت تا بقیه صد دلار شو بیاره ، زن از در بیرون رفته بود،
درحالیکه بر روی دستمال سفره یادداشتی رو باقی گذاشته بود.*
*وقتی پیشخدمت نوشته زن رو می خوند اشک در چشمانش جمع شده بود.*
* در یادداشت چنین نوشته بود: “شما هیچ بدهی به من ندارید. من هم در این چنین
شرایطی بوده ام و روزی یکنفر هم به من کمک کرد، همونطور که من به شما کمک کردم
اگر تو واقعا می خواهی که بدهیت رو به من بپردازی، باید این کار رو بکنی.*
*نگذار زنجیر عشق به تو ختم بشه!”.*
*همان شب وقتی زن پیشخدمت از سرکار به خونه رفت در حالیکه به اون پول و
یادداشت زن فکر می کرد به شوهرش گفت:*
*“دوستت دارم اسمیت همه چیز داره درست میشه…”*
به دیگران کمک کنیم بلاخره یک جا یکی به ما کمک*
میکنه و قول بدیم که*
نگذاریم هیچ وقت زنجیر عشق به ما ختم بشه*


تعداد بازدید ها: 234631