X
تبلیغات
نماشا
رایتل
مددکاری اجتماعی
 
 
تاریخ :  پنج‌شنبه 20 تیر‌ماه سال 1392
نویسنده :  مرتضی دانائی‌فر

جابجایی نقش ها مهم‌ترین خطر پیش روی خانواده های امروزی


مرتضی دانائی فر 

در چندین دهه پیش، در خانواده‌های ایرانی مردان با اقتدار و حتی دیکتاتور مآب رفتار می‌کردند و تمام مسائل مطابق خواسته‌های آنان رقم می‌خورد، می توان گفت به نوعی مردسالاری رایج بود. اما با گذشت زمان و تغییر در سبک زندگی و انتقادات فراوان از این شیوه و تاثیرپذیری از جنبش های برابری خواهی زنان در سطح جهان باعث شد مردان نسلهای بعد با انعطاف بیشتری با خانوادهای خود برخورد و تعامل داشته باشند. این روند رفته رفته ادامه پیدا کرد تا اینکه در حال حاضر دخترهای جوان بیش از دو سوم ظرفیت دانشگاه‌ها را به خود اختصاص داده اند دهند. همین امر باعث گردیده که آنان شاغل گردیده و بالطبع استقلال مالی نیز داشته باشند.در مقابل پسران به دلیل رفتن به خدمت سربازی، به ناچار دو سال از درس و دانشگاه دور می‌شوند و پس از بازگشت از خدمت سربازی نیز با توجه به شرایط اقتصادی حال حاضر کشور اکثر آنان باید وارد بازار کار شده و کمک خرج خانواده گردند. بالا رفتن سطح تحصیلات دختران باعث گردیده است دختران دارای مشاغلی با مقبولیت اجتماعی و درآمدی بالاتر از پسران باشند.

همین افراد چه دختر و چه پسر باید ازدواج کنند، آن‌ هم با کسی که طبق عرف جامعه باید در شأن آن‌ها باشد. اما وضعیت در جامعه چگونه است؟ دخترانی تحصیل‌کرده با مشاغل معمولاً مناسب‌تر و با درآمدهای بالاتر و پسرهایی معمولاً با تحصیلات کم‌تر و شغل‌ها و درآمد پایین‌تر، در چنین وضعیتی است که مشاهده می‌کنیم دختران، همسرانی هم‌کفو و مناسب خود نمی‌یابند و این ‌سبب بالا رفتن سن ازدواج می‌شود که خود در حال تبدیل شدن به معضلی بزرگ است. اگر هم عده‌ای از آنان تن به ازدواج با افرادی پایین‌تر از خود بدهند، عوارض مختلفی به دنبال خواهد داشت که یکی از آن‌ها تحقیر مرد در خانواده می‌باشد که همین امر باعث بر هم‌خوردن توازن و تعادل نیروها در خانواده می گردد که یکی از عوامل افزایش طلاق را نیز باید در همین‌مسئله جست‌جو کرد.

استقلال مالی ، سطح تحصیلات و مرتبه شغلی و درآمد بالاتر زنان نسبت به مردان از یک سو و قرار گرفتن اکثر مردان در زمره روشنفکران(روشنفکر نماهای) جامعه باعث گردیده است که تمام اختیارات و تصمیم گیری ها در داخل و خارج منزل از جمله مسائل اقتصادی دست زنان باشد. به نوعی گویی در خانواده های امروزی تا قبل از به دنیا آمدن فرزند (که پس از آن در خانواده ها فرزند سالاری حاکم می گردد که خارج از بحث این یادداشت است) زن سالاری حاکم شده است و این موضوع باعث گردیده است که زن ها از نقش های خود که همسر و مادر بودن است به نقش هایی مانند شوهر ، پدر و سرپرست خانواده بودن تغییر نقش بدهند این در حالی است که آنان از لحاظ روانشناختی و فیزیولوژیکی احتیاج به محبت و حمایت روانی بیشتری نسبت به مردان دارند و به دلیل ویژگی های زنانگی تمایل دارند که از نظر اقتصادی از سمت شوهران خود تامین شوند. این جابجایی نقشها در خانواده، مهم‌ترین خطر پیش روی خانواده های امروزی است.

زنان بنابر نیازهای شخصیتی خود، خواستار مردانی مقتدر، حامی و تأمین کننده هستند.اما بنابر دلایلی که ذکر گردید در اکثر خانواده های امروزی مرد خانه در مقابل هر درخواست همسرش می گوید « هر چی تو بخوای هر چی تو بگی» همین مساله باعث گردیده است که زن از لحاظ روانی از بودن در کنار همسر خود ارضاء نگردد و پس از مدتی احساس کند که تمام مسئولیت خانواده بر دوش وی نهاده شده است و این رفتار همسرش را ناشی از بی مسئولیت بودن وی بداند در حالی که همسر وی به خاطر نشان دادن میزان دوست داشتن همسرش از حق اظهار نظر خود می گذرد و همین سوءتفاهم ممکن است تا مرز از هم پاشیدن این زندگی پیش برود .

لازم به ذکر است که با توجه به روندی که در ابتدای بحث ذکر گردید و همه گیر شدن بحث روشنفکرانه برابری زن و مرد، اکثر خانم ها نیز در ابتدای ازدواج خواستار ایفای نقش هایی هستند که با روحیات آنان همخوانی ندارد به نوعی آنان خواستار جابه جایی جایگاه مهم و اصلی خود به عنوان مدیر خانواده با جایگاه مردان در بیرون از محیط خانه هستند. فشار ناشی از نبودن در نقش خود  پس از مدتی باعث می گردد با تعارض روحی و روانی روبرو شده و دچار مشکل  شوند و در صورت ادامه این روند خانم ها حس می کنند که بار مسئولیت زندگی و تصمیم گیری به عهده آنهاست ، گیج و و سردرگم می شوند در مقابل مردان نیز احساس می کنند که اختیار زندگی از دست آنها خارج شده و از وضعیت موجود ناراضی می شوند. توجه کنیم که یک مرد در زندگی طالب سه مورد است:قدرت، موقعیت و رابطه جنسی، اما یک زن طالب امنیت، ارتباط و عشق است. وقتی مردی وارد چنین زندگی شود دیگر قدرت و موقعیت خود را ندارد و فقط ارتباط جنسی می ماند و زن این را نمی پذیرد چون از نظر زن، اقتدار مرد از بین رفته است و پس از مدتی نیز رابطه ی جنسی که می تواند منبع آرامش برای هر زن و شوهری باشد عاملی برای درگیری آنان و خالی کردن ناراحتی های دیگر آنان می گردد.

متاسفانه در سال‌های اخیر شاهد رشد این نوع زندگی ها هستیم و این امر کم کم دارد به یک روند فراگیر در بین زوجین جوان تبدیل می شود و مردها با فداکاری های بی مورد و واگذاری کامل اختیارات به همسر خود اجازه نمی دهند طرف مقابلشان به اشتباهات خود پی ببرد   و همچنین پس از مدتی مرد همانطور که گفته شد به دلیل اینکه احساس می کنند اختیار زندگی از دستش خارج شده است به اصطلاح کم آورده و  به یکباره برون ریزی می کند. زن نیز از بودن در کنار مردی که خود را از تمام اتفاقات و تصمیمات جدا می کند لذتی نمی برد و به دلیل فشارهای ناشی از جابه جایی نقش ها، مرد را متهم به بی مسئولیتی می کند و این رفتار مرد (برون ریزی یکباره وی) را نیز نشانگر این امر می داند که می خواهد از زیر بار زندگی شانه خالی کند و اینچنین هر دو راضی به پایان این زندگی و طلاق توافقی می گردند این در حالی است که هیچ کدام از آنان از اشتباهات خود آگاه نبوده و در صورت شروع زندگی دیگری بدون توجه بدین امر و اصلاح آن دوباره به همین نقطه خواهند رسید.

بنابراین لازم است زوجین جوان علیرغم داشتن تفکرات روشنفکرانه، هر کدام نقش های خود را به درستی شناخته و در جایگاه خود به ایفای نقش بپردازند، همچنین با گفتگو اشتباهات یکدیگر را به هم گوشزد کرده و هر دو در جهت رفع و جبران اشتباهات گذشته تلاش کرده و گام بردارند و از فداکاری های بی مورد که نتیجه ای جز انباشت ناراحتی ها ندارد پرهیز کنند. قراردادها و مقررات زندگی، زمانی می تواند به روابط متقابل زن و شوهر، روح تازه ای بدمد و آن ها را به هدف « خانواده متعادل » نائل گرداند که براساس حق و حقیقت، تنظیم شود. حق، چه از جانب مرد و چه از جانب زن، باید پذیرفته شود. جنسیت ، سن و سال و تحصیلات، هیچ کدام در برابر کلام منطق و حق، نباید ارجحیت پیدا کند.

باید توجه داشت که هرخانواده‌ای برای شکل‌گیری و تداوم به دو عنصر نیازمند است یکی آسایش و دیگری آرامش؛ مسئول تأمین آسایش، که ناظر بر امکانات رفاهی و مادی است، مرد است و این ‌وظیفه ذاتی و اصلی اوست. اما مسئول برقراری آرامش، که ناظر به امور معنوی و عاطفی و تأمین امنیت روانی است، زن است و این‌ مهم‌ترین وظیفه وی می باشد که هیچ‌کس جز او نمی‌تواند آن را انجام دهد. بنابراین طبیعی است که خانواده‌ای می‌تواند استمراری با نشاط و پویا داشته باشد که این‌ دو عنصر آسایش و آرامش را که مکمل یک ‌دیگرند، در کنار هم داشته باشد. در پایان باید گفت روشنفکری در زندگی مشترک به معنای جابجایی نقش ها نیست بلکه به معنای این است که هر کس در نقش خود آزادی های معقول و لازم بیشتری را دارا باشد.

 

منبع: روزنامه آفتاب یزد


تعداد بازدید ها: 234666