X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
مددکاری اجتماعی
 
 
تاریخ :  شنبه 18 دی‌ماه سال 1389
نویسنده :  مرتضی دانائی‌فر

از یک دیوونه میپرسن چرا دیوونه شد ی؟ میگه : من یه زنی گرفتم که یه دختره 18 ساله داشت، دختر زنم با بابام ازدواج کرد، در نتیجه، زن من، مادرزن پدرشوهرش شد، از طرفی دختر زن من که زن بابام بود، پسری به دنیا آورد که میشد برادر من و نوه ی زنم،پس نوه ی منم میشد، در نتیجه من پدربزرگ برادر ناتنی خودم بودم،چند روز بعد زن من پسر... ...ی به دنیا اورد که زن پدرم، خواهر ناتنی پسرم و مادربزرگ او شد،در نتیجه پسرم، برادر مادربزرگ خودش بود، از طرف ی چون مادر فعلی من یعنی دختر زنم،خواهر پسرم بود، در نتیجه من خواهرزاده ی پسرم بودم.


تعداد بازدید ها: 234631