X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
مددکاری اجتماعی
 
 
 
 
تاریخ :  جمعه 24 اردیبهشت‌ماه سال 1389
نویسنده :  مرتضی دانائی‌فر
دردل های یه مددکار کوچولو




نوشته شده توسط:شعله

چقدر جالب اتفاقا سه شنبه که از آرامگاه آرزوهام می اومدم به این موضوع خیلی فکر کردم.ایستگاههای مترو شده جای این بچه ها و من و امثال من که خودشون رو به ندیدن نمیزنن بر باد رفتن آرزوهای بزرگ مردان تاریخ رو می بینیم.شاید باورتون نشه گاهی مادری رو می بینم که یه سری جنس داده دست دوتا پسرش و خودش با اونها سوار و پیاده میشه....دختر بچه ی ۸ ساله ای رو میبینم که یتیمه و برای خرج اجاره خونه التماس میکنه....یا زنی رو که مامورین مترو وقتی اجناسش رو میگیرن چه پیشنهادای کثیفی که بهش نمیدن...یکیشون از یکی از این مامورا پرسیده بود حالا که جنسهامو میگیری چیکار کنم ؟ماموره راحت برگشته بود گفته بود خودفروشی..............
پرافتخارترین چیزی که تو عصر قاجار داشتیم عفاف و حیا و حجاب زن بود چی باعث شده امروز زن ایرانی زن قاجاری که مشهور به زیبایی و دست نیافتنی بودن بود امروز باید برای زندگی تن فروشی کنه؟چی باعث شده که یه بچه یتیم  برای گرفتن حقش باید خودش رو رسوا کنه؟
مگه هدف مددکاری جز آگاهی دادنه مگه چیزی جز خوداتکایی میخوایم؟پس کی جواب این کسایی رو که در مقابل مشکلشون زانو نزدن رو میده؟چرا حالا که سختی یه مشکل کمرشون رو خم نکرده جامعه داره این کارو براشون انجام میده؟

به همه ی اینها فکر میکنم و باز به هیچ جواب و نتیجه ای نمیرسم یاد حرف یه زنی تو مترو می افتم کی به اینها اهمیت میده همشون پول دارن نیازی نیست بهشون فکر کنی همه چیز آرومه و درست.
این حرفارو میشنوم بدتر به فکر میرم ویادم می افته که اگه نمیتونم مسئله رو حل کنم نباید صورت مسائله رو پاک کنم.
تحت هر شرایطی به قول دکتر شریعتی کوری را به خاطر آرامش تحمل نکنید.....

این خیلی بده که کاری نمیتونیم بکنیم ولی این خیلی بدتره که درد همسایه بغلی رو هم ندونیم...

 

 


تعداد بازدید ها: 234631